|
اول که وارد شدیم انتظار داشتم یه چیزی تو مایه های اهدای جوایز نخبگان المپیادهای ریاضیو شیمیو اینا باشه ولی بعد از اینکه جناب آقای نوازنده کیبرد به طور برق آسایی یکی از آهنگهای ریتمیک شیشو هشتی رو که تو حافظه سیستمش داشت گذاشتو رفت به امان خدا فهمیدم که نه بابا جاده ازون وره!! حالا آهنگه هم یه چیزی تو مایه های آهاااااااااان بیا وسط دس دس دس آقا منو بگی: قر تو کمرم میلولید حالا نلول و کی بلول
خلاصه اول که خیال میکردم به نویسندگان مطالب IT میخوان جایزه بدن یکم که گذشت دیدم نه بابا یه چیزیه تو مایه های جشنواره فیلم فجر ولی کمی بیشتر که گذشت تازه فهمیدم روز جهانی کودک و تلویزیونه! تازه داشت باورم میشد که آقای حامد مقدم (شما میشناسینش؟) پول داده که پرشین بلاگ براش تبلیغ کنه که ناگهان آقای بوترابی و فرزند محترمشون و هواداران پرشین بلاگ هر چی داشتن رو کردن. همه گفتن آقای بوترابی داره خداحافظی میکنه یهو خودش اومد بالا گفت از این خبرا نیست در خدمتتون هستیم! چقدر یادم به اون روز افتاد که گفتن علی دایی میخواد خداحافظی کنه ولی خودش گفت چرند نگین من هستم در خدمتتون! مارو از ردیف اول بلند کردن بردن ردیف دوم گفتن ردیف اول جای مهمانان ویژه ست حالا مثلا من و بوی فرند گرام هم مهمون ویژه بودیما! بعد از ردیف دوم بردن ردیف سوم گفتن ردیف دوم جای هنرمنداست از ردیف سوم به ارواح خاک مرده هامون قسم خوردیم که اگه خواستن دوباره بلندمون کنن حسابی از خجالتشون در بیایم همون موقع یکی از آقایون پرشین بلاگ که عکسشون موجود بود ولی برای حفظ آبروی ایشان از نمایش عکس معذورم با چند تا خانوم سانتی پانتی اومد کنار ما و گذاشتشون که کنار ما بشینن. خانوم خنده داری که کنار من بود (رفتارش خنده دار بود) گفت: خانوم میشه بلند شید برید عقب بشینید؟ گفتم برای چی؟ گفت آخه این ردیف مخصوص بچه های پرشین بلاگه!! والا تا اونجا که من دیدم کارکنان پرشین بلاگ همشون یه کارت شناسایی به گردنشون بود ولی این خانوما بیشتر قیافشون شبیه دوس دختر عشوه ای ها بود تا بچه های پرشین بلاگ! بنده و آقای بوی فرند هم که یه عدد بیلا...خ نثار پشکل خانوما کردیمو نه تنها جابجا نشیدیم بلکه جابجا نشدیم خلاصه خانوم خانوما که احساس کردن خیلی ضایع شدن، به طور کامل باسن مبارکشون رو به سوی اینجانب گردش داده و به محض اینکه پشتشون کاملا زاویه دید بنده رو پوشش داد در همان مکان مستقر شدند دیگه همه یه جورایی دلشون میخواست منو حاجیمونو با اوردنگی ببرن ردیف عقب ولی نمیدونستن که من، جدو آباد اونیکه بخواد با اوردنگی منو ببره عقب با هم یکی میکنم! حضور تعداد زیادی از هنرمندان سینما و تلویزیون در اون جشن و توجه بسیار زیاد به اونا منو یاد جشنواره فیلم فجر انداخت. تجلیل از کودکان وبلاگ نویس (کودکانی که مادران و پدرانشون براشون وبلاگ درست کردن) و شاعر برنامه فیتیله و نیکی نصیریان جشنو شبیه جشنواره فیلم کودک و نوجوان کرد. حضور یک خواننده بسیار بسیار گمنام اسباب هرهر و کرکر مارا فراهم آورد. در این مراسم، تجلیل بسیار بسیار زیاد از افراد متفرقه و غیر مرتبط با جشن و وبلاگ نویسی مانند یک چکش بزرگ بر سرمان فرود می آمد. مدت زمانی که به معرفی و کارهای شاعر برنامه فیتیله و خواننده گمنانم و دیگر افراد بی ربط به جشن تعلق داده شد بسی بیش از زمانی بود که به وبلاگ نویسان (موضوع اصلی جشن) اختصاص داده شد. دیدن گیلاس خانومی خیلی خوشحالم کرد. وقتی همه پرشین بلاگیها رفتن بالا که با هم عکس بگیرن از گیلاس پرسیدم اینا برای چی رفتن بالا؟ گفت اینا بچه های پرشین بلاگن. گفتم نمیشه ما هم بریم؟ گفت: اینا کارت دارن تو هم داری؟ من (همراه با کمی تعمق و تفکر و تعقل!): خب.... آره کارت دارم. گواهینامه خوبه؟ خب مگه چیه؟ کارته دیگه به خدا جشن اینطوری تا حالا ندیده بودم! نیس دفه اولم بود! تعجب کردم هوارتا. یعنی وبلاگنویسا اینقدر ارزش نداشتن که یه کم بیشتر تحویلشون بگیرید؟؟ خلاصه مطلب اینکه توی اون مراسم به هر شغلو حرفه ای احترام گذاشته شد به غیر از وبلاگنویسی. به به عکسهایی که پرشین بلاگ از جشن توی سایتش گذاشته گواه حرف منه چون حتی یک عکس هم از نویسندگان برتر IT بین عکسا نبود!! بین عکسهای پرشین بلاگ یه عکس توجه منو به خودش جلب کردن: در عکس زیر جناب آقای بوترابی مدیر پرشین بلاگ بر سر هندوانه سربریده ای فاتحه میفرستند؟!! 
در نهایت بی خیال. اگه بخوام بنویسم حالا حالاها مینوسیم ولی تهش یه سوال: جشنی که برای وبلاگنویسا برگزار شده اگر مهمونهای ویژش وبلاگ نویسا نیستن پس کیا هستن؟ ---------------------------------------------------------------------------- پرشین بلاگ و رویای پدرخواندگی ببخشید شما؟ هی پرشین بلاگ من یک متقلبم!
|